شرمنده ام به پيشگاه شما و پيشگاه خودم از آنچه ميخواهم بيان كنم و بنويسم،آدمي اگر قدر خود را بشناسد و براي خويش احترام قائل باشد گاهي هم شرمنده خود ميشود،و من بازهم ميگويم شرمنده ام از شما و از خودم كه آنچه در پي ميآيد را گفته ام و نوشته ام،معذرت خواهي مرا بپذيريد،كه نوشته ام را حول محور چيزي نوشته ام كه ارزش كوچكترين توجهي را هم ندارد.
آنچه ميخوانيد را مني نوشته ام كه موسيقي جزء جدا ناپذير زندگيم است،براي آلبومها كنسرتها،مجله ها و نشريات پيرامون موسيقي بسيار هزينه ميكنم،هرروز قسمتي از وقتم را به دنبال جمع آوري اطلاعات و اخبار پيرامون موسيقي ميگزرانم،پيگير دنياي موسيقي هستم،در روز حتماً چند ساعت را بصورت حرفه اي و بسيار جدي به گوش دادن موسيقي اختصاص ميدهم،اگر مجالي باشد هميشه آماده بحث راجع به موسيقي از جنبه هاي مختلف هستم،و به موسيقي فراي آهنگي فضا پر كن نگاه ميكنم و به توجه و دقت كامل به هر نوايي كه در قالب و نام موسيقي ارائه ميشود التزام دارم.ضمن اينكه هيچوقت با عزيزانيكه حين رانندگي رپ،پاپ،كلاسيك يا هرچه گوش ميكنند پيرامون موسيقي بحثي ندارم،اين عزيزان استعاره از كساني هستند كه فقط ميخواهند يك بازه زماني يك صدايي در گوششان باشد،كسانيكه به دنبال يك فضاي آهنگينند،با اين افراد و دوستان بحثي ندارم و آنجا كه سخنم پرده از روي برميكشد در روي كسانيست كه چون خودم موسيقي جزئي از زندگيشان است و برايش هزينه ميكنند،از وقتشان،از انرژيشان،از سرمايه شان و...،البته اين مسئله را كه ميگويم چندان هم عجيب و غير قابل تصور نيست،هركسي در زندگي علايقي دارد كه از هر فرصتي براي دنبال كردنشان استفاده ميكند و برايش حاضرست هزينه بكند،به نظر من هزينه براي علايق،لذت بخش ترين نوع هزينه كردن است.
آنچه مينويسم نه جوابيه است،نه واكنش است و نه هيچ چيز ديگر،يك روزنوشت است،زدن تلنگريست در حد و وسعت توان؛در مورد افسار پاره كردن افراد و اشخاص در جامعۀ امروزمان.امروز دنياي موسيقي از همه زمان ها عزادارتر است،مصيبت بزرگتر از مرگ مايكل جكسون،نوشته هاي توهين آميز انصار نيوز است به استاد شجريان،باز هم معذرت خواهي ميكنم كه نوشته ام پيرامون گفته هاو نوشته هاي افراديست كه كوچكترين ارزشي براي توجه ندارند.
مثلي داريم كه ميگويد "اگر سگ دهانش را به دريا زد،دريا نجس نميشود"،اين مثل البته اينجا كاربرد ندارد،چرا كه اقيانوس استاد شجريان،آنقدر بالاتر و برترست كه براي انصاريون غيرقابل دسترس است،هم درياي مردمي ايشان و هم اقيانوس شخصيتي و هويتي استاد.بي پرده بگويم كه به استاد ارادتها دارم،بي پرده بگويم كه استاد را ميپرستم،بي پرده بگويم كه معتقدم هركسي حضور در كنار استاد را تجربه كند كوچكي و حقارت و خفيفي خود را احساس ميكند،بي پرده بگويم كه استاد آوازه خوان،آينه ذات خالق هستي است برايم.
كسي كه هنرمند ميشود در هر زمينه اي،آن هنري كه شايسته نام و تعبير معناي هنرست،ديد هنري پيدا ميكند،ديدي كه با ديد سايرين تفاوت دارد،اگر هنر،هنري اصيل باشد،ديد صاحب هنر هم اصالت مسائل و اتفاقات را مشاهده ميكند،ديدي كه يك هنرمند اصيل و صاحب هنري آسماني و پاك و مقدس دارد،ديدن ذات و اصالت اشيا و پيشآمدها و اتفاقات است.از همين روي است كه چون شجرياني "حاضر نميشود بيانيه تسليت هنرمندان بمناسبت فوت حاج سيد احمد"را امضا كند.چرا كه شجريان اصالت و ذات شرايط آن زمان را ميديد،شجريان آن روز؛امروز را و به خاك و خون كشيدن مردم و هموطنانش را ميديد،امروز هم اگر رهبر جان به جان آفرينش تسليم كند اينكار را نخواهد كرد و هيچوقت ديگر هم منتظر انجام چنين كاري از جانب استاد نباشيد،مثل شجرياني هيچگاه زير سايه هيچ دولت و حكومتي نميرود،چه شاهنشاهي باشد كه داستانش نياز به تعريف ندارد چه جمهوري اسلامي.دليل مبرهنش هم اينست كه شجرۀ شجريان،خودش سايه اي دارد عالم گير و جهان شمول.از طرفي شايد شخصي بحث ترانه هاي مناسبتي،حماسي،و آثار چاووش را به ميان بكشد و آنرا مثال نقضي براي بيان فوق بداند،در ادامه به اين مسئله ميپردازيم.
آيا هيتلر در دوران جوانيش و تا مرگش از آزاد بودن و آزادي فراري بود؟آيا هر تجمعي،هر حركتي،هر انقلابي و هر همبستگي مردمياي براي تغيير شرايط حاكم بر كشورشان براي به دست آوردن و رسيدن به آزادي نيست؟آيا در نقطه نقطه جهان،بر سر هر حركت و جنبش مردمياي مهر آزادي خواهي و آزادي خورده نميشود؟از ابتداي تاريخ هرگاه بني بشر اقدام به حركتي نموده براي فرار از اسارت و رسيدن به آزادي بوده است.ليكن پاي مرغ آزادي ميلنگد،هر حركت اجتماعي آزادي خواهانه اي وقتي به ثمر رسيد و قدرت را بدست گرفت و تشكيلاتي تشكيل داد به شكل طبيعي برخي المانهاي ديكتاتوري به شالوده اش اضافه ميشود كه ساده انگارانه ترين دليلش هم حفظ قدرت و حكومت و پيروزي بدست آمده است.و اين همان تيري است كه مرغ آزادي را لنگ كرده؛منفعت خواهي،سودجويي و قدرت طلبي.همينها باعث ميشوند كه امروز،نمادهاي بارز ديكتاتوري،بطور خاص آقاي احمدي نژاد و طيف هم فكرانش و نظام جمهوري اسلامي،مدعي آزادي و دموكراسي باشند.اين مشكل آزادي است:1-ديكتاتوران مدعي آزادي،2-آزاديخواهاني كه ديكتاتور ميشوند.و اين دو اتفاق ميافتند به دليل قدرت طلبي،سود جويي،حرص،كه در نهايت به برپايي نظامهاي سلطه و ديكتاتوري و استبداد منتهي ميشوند.
اگر استاد شجريان امروز ميان مردم حاضر ميشود،اگر استاد پارچه سبز نشان ميدهند،نه به نشانه حمايت از موسوي است،نه به نشانه تاييد نظام،چراكه اگر اينگونه بود پيش از انتخابات چون هزاران هنرمند ديگر حمايت خود را اعلام ميكرد. اگر شجريان"ايران اي سراي اميد"ميخواند،اگر "ميهن اي ميهن"،اگر"درد مشترك"اگر"مرغ سحر"و... ميخواند، و اگر شجريان ميان مردم حاضر ميشود،ميخواند و ميآيد كه بگويد شجريان هستم،كه هستم،شجريان هستم براي مردم و با مردم،و بي مردم ميخواهم كه شجريان نباشم،شجريان آمد كه بگويد مثل هميشه با مردم و در كنار مردمست،شجريان آزاديخواهي است كه هيچوقت مرغش لنگ نميزند،كه هيچوقت در دام سودجويي و منفعت طلبي نميافتد،ذاتش به او اين اجازه را نميدهد،كسيكه خدا با حنجره او با بندگانش صحبت ميكند بايد هم اينگونه باشد.
احمقانه است كه فكر كنيم اين راهپيمايي ها و اعتراضات و فريادها فقط براي انتخاب نشدن موسوي است.اين فريادها،فريادهاي سي ساله اند،زخم هاي سي ساله مردمي هستند كه سر باز كرده اند.موسوي كسي بود كه خيلي ها دوست داشتند بيايد بلكه مرحمي باشد بر اين زخم ها.
خيلي عجيب نيست كه انتظار معذرت خواهي و پوزش شخص رهبري و تمام دست اندركاران نظام را هم از مردم و بطور ويژه از استاد،هم بخاطر اين اتفاقات و بخصوص معذرت خواهي شخص رهبري بخاطر اين اقدام احمقانه انصار نيوز از استاد شجريان را در اسرع وقت داشته باشيم اين خواسته را داريم و منتظرش هستيم.يادآوري كنم كه خشت اول آنچه خشم مردم ايران را تبديل به انفجار كرد و جرقه هاي كوچك را تبديل به آتش كرد و انقلاب 57را شكل داد،چاپ مقاله توهين آميز به امام خميني بود.بدانيد كه امثال شجريانها كه در دل مردم جا دارند كم نيستند و بدانيد كه آنها پتانسيل رهبري انقلابهاي بي رهبر را دارند،آنها سران حركتهاي بي سراند.


